|
ناجی
امین باباسالاری
دل من
ای دل خاموش
تا به کی گوشه نشینی
تا به کی داغ ببینی
دست یاری کسی نیست
پیله ات را بگشا خود
هیچ فریادرسی نیست
دل من
ای دل خاموش
هیچ فریادرسی نیست.

|
نويسنده: شیرین ? تاريخ: چهاردهم آبان 1387 ? موضوع:
?
لينک به
اين مطلب
?
|
|
| درباره وبلاگ |
|
 |
|
اینجا ایران است ، مطالب و عکسهای ما را از ایران میبینید و میشنوید.
با سلام خدمت شما دوستان . از اینکه وبلاگ من رو برای بازدید انتخاب کردین تشکر میکنم. اما به خاطراینکه شما حق انتخاب دارین ، قبل از اینکه هر گونه اقدامی بکنین ، باید به چند نکته ی خیلی مهم اشاره کنم :
۱. نویسنده ی این وبلاگ یه دختر دروغگو و شیطون و بی تربیته .
۲. این یه وبلاگ عاشقونه (با عکسها و شعرای خشکل) ،
سکسی ( با عکس و فیلــمهای زبونم لال ۱۸+) ،
موزیک (با آهنگها و کلیپهای توپ و باباکرمی) و ... نیست ،
این وبلاگ درد و دل یه دختره که هم خودش و هم نویسنده ها و شاعرای مورد علاقه اش از وصله های ناجور اجتماع به حساب میان.
۳. عکسهای استفاده شده در این وبلاگ همگی ساختگی هستن و توسط دوست عزیزم خانوم "خ خا خو" از کره ی مریخ برامون فرستاده میشن.
۴. شعرایی که تو این وبلاگ قرار دارن همگی توسط شاعرایی سروده شدن که از درد بیکاری شاعر شده بودن ، شاعرای بد و سابقه داری که چندین بار به زندون رفتن و زندگیشونو اونجا گذروندن !!! و اصلانمیدونن کوچه پس کوچه و فقر چیه !!!
۵. مطالب و متن های این وبلاگ هم توسط نویسندگان سرزمین "از ما بهترون ها" نوشته میشن.
۶. بنا به دستور پادشاه شهر کوتوله ها ، هر گونه برداشت از مطالب این وبلاگ به هر شکل ، آزاد میباشد.
حالا با خوندن این مطالب دو راه بیشتر ندارین :
۱. از همین راهی که اومدین بر گردین و اثر انگشتاتونو از روی کیبرد و موس کامپیوترتون پاک کنید
۲. به خوندن مطالب این وبلاگ ادامه بدین و شما هم یه وصله ی ناجور بشین.
حالا دیگه خود دانین ، از ما گفتن بود .
گر هم چو من افتاده ی این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگرنه بدنام شوی
با ما منشین اگرنه بدنام شوی !!!
قصه قصه ی عشقه ، اونم از یه نوع خواص . حرف حرفه تعهده ، تعهدی که بدون هیچ اجباری آدم رو پایبند میکنه .
دست کشیدن از عقاید کار راحتیه اما نگه داشتن عقیده و پایبند موندن به اون سخته ، خیلی سخت.
تو جامعه ای زندگی می کنیم که شعر و شاعری رونق زیادی داره . شاعرای هستن که با شعراشون بخشی از زندگی ما رو پر کردن ، اما تو این بین هستن کسایی که نه تنها شعراشون حرفی برای گفتن نداره بلکه حرفای گفتنی مردم رو هم خاموش میکنن .
شاعرای مرفهی که دم از فقر میزنن ، آدمای سیری که دم از گرسنگی میزنن ، آدمای کوتاه فکری که دم از آزادی و حق مردم میزنن. شاعرایی که بیرون از گود نشستن و دستور لنگ کردن میدن.
خسرو گلسرخی ، سیمین بهبهانی ، ایرج جنتی عطایی ، احمد شاملو ، فروغ فرخزاد ، امین باباسالاری و... از جمله ی اون شاعرای مردمی سرزمینمونن که خودشون تو گود مشغول لنگ کردن بودن و تلاش میکردن که بر خلاف گفته ها و نوشته ها و عقایدشون عمل نکنن
اونا تو این چند ساله خیلی راحت تونستن تو دل مردم جای خودشو باز کنن ، چون حرفاشون برای مردم آشناس . حرفایی که از تمایلات درونیشون سرچشمه گرفته .
با زبون ساده و مردمی خودشون ( کلماتی که با کلمات قلمبه سلمبه ی شاعرای امروزی فرق داره) تونستن روز به روز به تعداد مخاطباش اضافه کنن ..
من تو این وبلاگ سعی کردم شما رو با اشعار و نوشته های این شاعرای دوست داشتنی کشورمون آشنا کنم . امیدوارم که بتونم تو این راه موفق باشم . بچه ها من نیاز به کمک دارم تا بتونم وبلاگمو بهتر کنم.
اگه خواستین که تو این راه کمکم کنید بام تماس بگیرین.
با تشکر
شیرین شفیعی
shirin_shafi2001@yahoo.com "فرق من با تو" ( امین باباسالاری )
باز دوباره شب اومد
دل بهونه گیر شده
شب تا صبح ، تا خود صبح
با قلم ، هر چی دلم می خواد میگم
قول میدم صدای هق هقم بیدارت نکنه
فرق من با تو همینه ، تو بخواب
من نمی تونم بخوابم ، شبا بی خوابی میاره واسه من
ولی در عوض روزا خوابای رنگی می بینم
روزا از خونه ی همسایه ی ما بوی گرسنگی میاد
کاری از دستای من بر نمی یاد
آخه من خودم گرسنه ام ، چی بگم ؟!
چشمامو میبندمو خودم رو میزنم به خواب
روز می خوابم ، شبا بیدار می مونم
فرق من با تو همینه ، تو بخواب
روز که از راه می رسه
انگاری نقاب رنگی می فروشن
آدما قیافشون عوض میشه
به جز اون کودک سربار یتیم
آخه پولی نداره ، نقابا هم پولی شدن
دنبال یه لقمه نون ، صبح تا غروب جون میکنه
تا که شاید بتونه باز بخره کیف و کتاب
کاری از دستای من بر نمی یاد
آخه من خودم یتیمم چی بگم؟!
چشمامو می بندم و خودم رو می زنم به خواب
روز می خوابم ، شبا بیدار می مونم
فرق من با تو همینه ، تو بخواب
شب من با روزا خیلی فرق داره
توی شب ولوله نیست ، همهمه نیست
توی شب دلهره نیست ، واهمه نیست
روزا مال بعضیاس
مال از ما بهترون
ما لباسامون بده
روز مال اشرافی هاس
شب مال پا پتی هاس
کاری از دستای من بر نمیاد
آخه من یکی از اون پاپتی هام ، من چی بگم؟!
چشمامو می بندم و خودم رو می زنم به خواب
روز می خوابم ، شبا بیدار می مونم
فرق من با تو همینه ، تو بخواب
|
|