| وه چه غوغایی است در ده !
هر کسی سازش به دستش
هر کسی اندر پی چوپانی خویش
هر کسی در کوره راه بی سر انجامی اسیر
وه چه غوغایی است در ده!
عشق کمیاب است اینجا
روح صد سال است مرده
عاشقی افسانه ای گم
بی کسی در قلب مردم
وه چه غوغایی است در ده!
کدخدا در فکر خویش و
مردمان در فکر بدنامی هم
هی هو کنان ، بی وقفه می خوانند
نیست حتی باغ آبادی در این ده
گوییا شیطان بکوبد
طبل نابودی در این ده
وه چه غوغایی است در ده!
کمر ها خم
نفسها سرد
زبان ها بی کلام و اشکها جاری
و دل در حسرت لبخند دلداری
وه چه غوغایی است در ده!
نه ، نمی آید دگر
چوپان سراغ گوسفندانش
نه ، نمی گیرد دگر دهقان
سراغ از کشتزار خویش
نه ، نمی خشکد دگر
چشمی به راهی با غم عشقی
وه چه غوغایی است در ده!
درختان زخمی بادند
تبر ها راضی و شادند
گلوها قبر فریادند
رودها خشکند
خانه ها ویرانه از غمها
زمین دیگر ندارد طاقت این بار سنگین را
وه چه غوغایی است در ده!
مردمش بی قبله و کیش
عاشقان بی کس تر از پیش
قلبها لبریز ماتم
سینه ها پر آه و پر غم
وه چه غوغایی است در ده!
سکوتش بین چه سنگین است
سکوت ده نشان از آخر کار است
نشان از آخر کاری
که شبگردی
سکوت شام ده را بشکند
با سنگ فریادش

|